دلایل تایید و عدم تایید چیست؟!!

حدود دو دهه قبل وقتی شعار قانون گرایی و آزادی فکر و اندیشه توسط سید محمد خاتمی مطرح شد. جناح راست آن زمان و مدعیان اصول گرایی امروز، آزادی مد نظر وی را به بی بندوباری تفسیر به رای کردند!. در تریبون ها و محافل عمومی یک جانبه فریاد زدند. مجال جوابگویی به طرف مقابل را نیز ندادند!. البته بر آنان که با تامل و اندکی تعقل به مسائل می نگریستند؛ واضح و آشکار بود، که این نوعی نیرنگ برای فریب عوام و برخی مومنین و متدینین بود!. چرا که طی هشت سال حاکمیت دولت امام زمان که با لطایف الحیلی بر سر کار آمد!. حمایت های ریز و درشت را نیز به همراه داشت!. هیچ بهبودی در به قول ایشان بی بند و باری ها ایجاد نشد! بلکه روز به روز بدتر هم شد!.

اما اینجانب که به وارونه جلوه دادن معنا و مفهوم واقعی آزادی نزد اینان، اعتقاد داشتم. اکنون بعد از تایید صلاحیت برخی نامزدهای شواری اسلامی شهر و رد صلاحیت عده ای به اعتقاد خود یقین پیدا کردم. وقتی در شهری با سابقه ی دیرین در اجرای فرایض اسلامی، پوسترهای خانم هایی با رنگ و لعاب مختلف بر دیوارها نصب می شود!. اگر چه این قشر نیز به مانند پسران و مردانی که با ظواهر مختلف فیگور گرفته تا آرای مردم را جذب کنند!. به خود حق داده تا جلب توجه کنند!. اما فاجعه هنگاهی است که مردمی که آوازه ی حجاب و انجام فرایض و تا حدودی سنتی بودن آنان در شهرهای دیگر نیز پیچیده است. رای اول خویش را به خانمی جوان،(25 سال) مجرد، تازه فارغ التحصیل، بدون هیچ سابقه کار اجرایی و... دادند!. (بعضا به صرف ... که از توصیف آن بگذریم)

وقتی شعار آزادی و دموکراسی سر می دهیم. باید به انتخاب اکثریت مردم نیز تن دهیم. چرا که این بار در انتخابات شورای اسلامی شهر ما، تنها عیب بزرگ دموکراسی که برابری رأی نخبگان و عوام و در مواردی ارجعیت یافتن رای آنان بر نخبگان است، به کرسی نشست. اما سوال اینجاست که چگونه تیغ تند رد صلاحیت، افرادی با سابقه ی زندان در رژیم سابق، رزمنده و از خانواده های شهدا، سابقه در شورای شهر و مراکز اجرایی، مومن و متدین و... را در بر می گیرد! اما در مورد عده ای که وصف آن رفت. به گونه ای دیگر بود!. آیا حضور حداکثری به هر طریق ممکن، جز از طریق منتقدان سیاسی مد نظر حاکمیت بود؟!!.

پی نوشت:

راه یابی تیم ملی فوتبال کشورمان به جام جهانی 2014 برزیل را تبریک می گویم. از برپایی دو جشن بزرگ توسط ملت ایران، در هفته ی پایانی خرداد ماه خوشحال و خرسندم.

روزانه ها 13 (تبلیغات)

امروز با تعدادی از دوستان مشغول گفتگو بودیم. پسرکی پوسترهای تبلیغاتی یکی از نامزدهای شورای شهرمان را بین مردم پخش می کرد. انگار برای رفع تکلیف و اتمام پوسترهایش اصرار به دریافت هر چه بیشتر هر فرد داشت. با دریافت یکی از آنها مشغول خواندن سوابق کاری ایشان شدم. در مقاطع مختلف ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه و پایگاه های بسیج نزدیک به چهل مورد از خدمات خویش را برشمرده بود. خواندن موارد مختلف اسباب خنده و کلی تمسخر را در بر داشت. تمام موارد یک از یک مضحک تر و مسخره تر بود. از شرکت در مسابقه کتابخوانی، عضویت در کتابخانه فلان جا و رفتن به اردوی یک روزه بسیج در فلان محل و... تا عجیب ترین مورد «رئیس و مدیر چهارشنبه شب ها طی سالهای متمادی»

شاید ساعتی به نقد و بررسی این مورد پرداختیم. از بسیاری پرسیدم. کلی خندیم. برخی گفتند: شاید در مدیریت شب های هفته به جای پنج شنبه یک روز اشتباه رخ داده است! یکی گفت: شاید با دوستانش چهارشنبه ها جمع اند و ریاست پختن کباب را بر عهده دارد!....

پی نوشت:

-بنظر می رسد موج کوچکی به سوی دکتر حسن روحانی سوق گرفته است. اما ترسم از آن است که....!

-پیامک آمده خلق حماسه سیاسی با رای به سرکار خانم... در شهرضا!!

روزانه ها 12 (انتخابات و رأی)

این روزها مخاطیان زیادی داشتم. یکی می پرسید. به که باید رأی بدهیم؟!. دیگری می پرسید. به کی رأی می دهی؟!. کم و بیشی نیز حس مسئولیت شناسی خویش و قصد خدمت به خلق ا... را با نامزدی شوراها و البته التماس دعای ویژه! بیان می داشتند!. برخی دوستان همفکر نیز از اوضاع و ورود به فعالیت و سکوت و عدم شرکت و... بحث می کردند. تا این لحظه هیچ شور و نشاطی نیست. نمی دانم از کجا و چگونه و چه افرادی پوستر و بنرهای برخی نامزدها را نصب میکنند؟!. ناگهان صبح با خروج از خانه بنرهای یکی را میبینی!. حال آنکه هیچ ستاد انتخاباتی ندارد!...

ادامه نوشته

برگی از خاطرات (بی سوادی)

گویی آن طرف، یکی چشم چپش را بسته، با چشم راستش، از روزنه ی دید، نوک مگسک را بر پیشانی رزمنده ای تنظیم کرده بود!. به انتظار اینکه سری از بالای سنگر دیده شود. و تیر مستقیم مگ پیشانی اش را سوراخ کند!. یک لحظه، سری بالا رفت. گلوله ای شلیک شد.  جوان 19 ساله ای که هنوز مویی به صورت نداشت. غرق در خون، بر زمین افتاد. شکاف خروجی تیر از پشت سرش، میزان خونریزی و نعش بی حرکت وی، فکر و ذهن همه ی دوستان همسنگرش را معطوف به شهادت او کرد. خیلی سریع پیکرش را به عقب انتقال دادند...

ادامه نوشته

احراز صلاحیت...

کاش ما مردم احراز صلاحیت می شدیم!. که خودمان از بین کاندیداهای پیر و جوان، یکی با کهولت سن یا جوان و پر انرژی را انتخاب کنیم!. مگر همین احمدی نژاد، ساده زیست، پژو سوار، جوان و پر انرژی را برای مان احراز صلاحیت نکردید و... چه شد؟! لطفا ما را احراز صلاحیت کنید و اجازه دهید که خود برگزینیم! شما هم به مانند خرداد 76 علیه یکی و به نفع جوانی پر انرژی و ساده زیستی دیگر تبلیغ کنید.