روزانه ها60 (کنایه ی حمال...!)

سواد چندانی در خواندن و نوشتن ندارد. فیزیک بدنی او نیز اندکی مشکل دارد. اما با حمالی در بازار، رزقی حللال به سفره ی خویش می برد. دیروز حین بارش باران، در مغازه ای نشسته بودم. وارد مغازه شد. سلام و احوالپرسی کرد. کاغذ و مبلغی پول در دستش مچاله بود!. به مغازه دار داد: «پته برقه، زحمِتشا بکش» قبض برق خانه اش با مبلغ هفده هزار و سیصد تومان پول بود. برای پرداخت با کارت خوان آورده بود. چایی برایش ریخت. قبض اش را گرفت و پرداخت کرد. خدا را به جهت مهیا شدن مبلغ گاز و برق اش شکر کرد!. آب و تلفن و... را توکل به خدا کرد!. چایی را خورد. حین رفتن خطاب به من گفت: «حجی بر شومام این پتا را میارند!»

لحظه ای مکث کردم. مرد زحمتکش ساده را چه گویم؟!. شاید تمام درد و رنج زندگی، بغض و نفرت از اوضاع و به وجود آورندگان این اوضاع، را با جمله ای خالی کرده است!. اما سکوت من نیز ذهنش را به معافیت از پرداخت برق و گاز و آب و... به یقین تبدیل می کرد!. پس جوابش دادم. نه مش... برای ما از این پته ها نمی آورند!. مامورین آب و برق و... هر بار مرا ماچی می کنند و می روند. انگار شرمنده شد. بدون هیچ حرفی رفت. دوستان گله مند از جوابم شدند!. نیازی به پاسخ نداشت. توضیح دادم که خرسند از جواب خویش نیستم. اما حکایت او حکایت پیرزنی است که حین ساخت مناری، کجی منار را به معمار تذکر داد. معمار کارگرانی را فرا خواند. پرسید به کدام طرف کج است؟!. بگو تا مهارش کنیم!. لحظه ای گذشت پیرزن صافی منار را گوشزد کرد. معمار به کارگران گفت: همینطور مهارش کنید. کارگران، معمار را دلیل این کار پرسیدند؟!. پاسخ داد: ذهنیت کج او با این کار صاف شد. این نیز دیگر یقین دارد ما نیز به قولش پته ی برق و گاز و... داریم!.

روزانه ها59 (مامور به میانجیگری...)

وقتی به انسانی ضعیف، ظلمی فاحش صورت گرفته باشد!. مدعی نیز چیزی بر از دست دادن نداشته و بر ادعای خود پافشاری کند!. مورد دعوی از خانوادگی رنگ و بوی سیاسی به خود بگیرد!. خوانده دعوی نیز به نوعی به جایگاه قدرت، شهرت و حتی مکنت مرتبط باشد!. در روزهایی سخت نیز، سعی در حفظ آبروداری داشته باشند!. کم کم نتیجه دادرسی نیز در حال مشخص شدن باشد. و...

در چنین مواقعی دیپلماسی در پایین ترین وجه خود فعال می شود!. به همین منظور چند روزی در مقام دیپلمات، به دیپلماسی جهت حل دعوی بین افرادی ماموریت یافتم. دعوی که به خوبی ناتوانی و بی نتیجه بودن در به ثمر رساندن ان واقف بودم!. وقتی اوضاع به گونه ای که بر شمردم باشد!. خود را نیز در اندازه ی انجام چنین کارهایی نبینم. نتیجه از پیش معلوم است.

به صرف رفاقت با مدعی، مراجعه به من در میانجیگری شد. ادعای نفوذ و حرف شنوی از مرا داشتند!. رفاقت را تایید، اما نفوذ و حرف شنوی را تکذیب کردم. اما به جهت احترام و اعتقاد به حفظ ابروی افراد حتی هنگام مجرم بودن و البته حل هر مشکلی با توافق و گفتگو، (قبل از دادگاه و حکم و رای و قطعنامه از پایین ترین سطح تا بالاترین آن) پذیرفتم. یکی دو بار گفتیم و شنیدیم و بی نتیجه مراجعه کرده و خبر شکست گفتگو را اعلام کردیم. حین این انجام، به مواردی ایمان یافتم. کار سخت میانجیگران و دستگاه های دیپلماسی، کار سخت تر قضات و دادگاه های قضایی و البته مشکلات و سختی های پیرامون دردسرهای خصوصی و عمومی بین افراد. 

پی نوشت:

1-دیشب به امر مریم بانو (راز نهان) مبنی بر نوشتن مطلبی، این را نوشتم.

2-لطفا از کیه؟ چیه؟ کجا؟ سوال نفرمایید.

نکته ای سیاسی...

گاهی اوقات سیاست و سیاست مدارانی چندش آور جلوه می کنند!. گاهی نیز برعکس، سیاست و سیاستمدارانی مباهات و افتخار آدمی را موجب می شوند!. وقتی برخی حرکت های عوام فریبانه (پوپولیستی) دولت به اصطلاح پاک نهم و دهم برای مان چندش آور بود!. تکرار برخی از این حرکات در دولت یازدهم نیز به همان اندازه برای ما چندش آور است!. سوار بر ماشین و عبور از بین مردم در حال هلهله، دویدن به دنبال ماشین و گرفتن نامه های بی اثر، دست بوسی و شعارهای تکبر برانگیز طرفین و... چندش آور است. چه این حرکات از احمدی نژاد سر دهد، چه حسن روحانی، چه دیگری...

اما وقتی بیاد می اوریم سید خندان ممنوع الچهره و ممنوع البیان و ممنوع الخروج، با این سخن از امیر مومنان: «به دنبال اسب من ندوید که این کار کبر و غرور مرا و از بین رفتن کرامت انسانی شما را موجب می شود.» (نقل به مضمون)مردم را از دویدن به دنبال ماشین و دست بوسی و... منع می کرد!. یا وقتی سخن رهبری در (6/2/94 در دیدار با نیروهای انتظامی) «جولان دادن برخی جوان های سرمست غرور ثروت با خودروهای گرانقیمت در خیابانها از مظاهر ایجاد ناامنی روانی در جامعه است.» گفته ی میر در حبس را در 25 بهمن 1387 «ما با مرفهینی مخالف هستیم که در میان مشکلات مردم رژه می روند و با خودروهای چند میلیونی حالت سرکوب روانی را در قشرهای پایین جامعه ایجاد می کنند.» یادآوری کرد و فخر و مباهات آدمی از سیاست و سیاست مدارانی اینگونه را به همراه دارد.