گاهی برخی واقعیت ها خود را آشکارا نشان می دهند. چشم بستن بر روی آن، به سادگی از کنارش گذشتن و بدتر از همه منکر شدن آن، عین بی انصافی است!. اهمیت وجود «زن» در خانواده، از آن جمله واقعیت ها است که نمی توان کتمان کرد!. «انس و شفقت، دل مردگی روان، رکن خانه ی هستی، مهر گوهری عشق، رخ نمودن فرشته، بزرگ پرستار خردی فیلسوف و فقیه و...» واقعیت های نهان زن و مادر خانواده ها است!. اما شق آشکار واقعیت این «گوهری عشق» کدبانویی خانواده است.
امروز صبح بعد از استحمام، به شوخی و خنده، پدر را جمله ای گفتم: اگر هفته ای دیگر، نبود مادر به طول انجامد، دیگر لباسی بر پوشش ما نمی ماند!. چرا که سبدی بزرگ، انبوهی از لباس های تعوضی من او را در خود جای داده است!. واقع اینکه ده روزی است نظم و انضباط از خانه ی ما رفته است!. گویی اینکه مادر آن را با خود برده است!. نهار و شام میهمانیم و نیم لقمه ای صبحانه گاه گاه!. رفت و آمد به خانه برایم سخت و گاهی غیر ممکن شده است....
به رسم موجود در شهر ما و شاید شهرهای دیگر نیز، مادران، هنگام زایمان دخترانی که شوهر داده اند، یا به وقت نوه دار شدن دختری خود، ده روزی خانه ی داماد به انجام کارهای خانه او می پردازند. همین رسم البت نیک، ما را کمی تا قسمتی سرگردان کرده است. سرگردانی که اسباب ابراز واقعیتی آشکار را در من زنده کرد. منت می نهیم و قدر می شناسیم و نبودش را حس و سلامت اش را آرزو می کنیم.
پی نوشت:
نامه ی خشایار دیهیمی به صادق لاریجانی را بخوانید.