معامله با....

 گفته ها را برای هم گفته ایم. کمتر ناگفته ای ناگفته مانده است. دو دهه، روزی یک یا دو بار، چند ساعتی را در کنار هم بودیم. از هر جا، هر چیزی را شرح و تفسیر می دادیم. هر روز چای دم بود. هر بار هوسی می کردیم. لبو، سیب زمینیی و شلغم نیز تهیه می کردیم. سه سال قبل در غروب یک روز سرد زمستانی، داخل مغازه، کنار بخاری نشسته و مشغول گفتگو بودیم. سوالی کردم. به یاد داری هفده هجده سال قبل، سال های آغازین کسب و کار، تاجری برای فروش جنس آمد؟!. برخوردی سنگین و بسیار سرد داشتی؟!...

ادامه نوشته

خاتمی و حضور در مراسم ماندلا

همین منش و مرامت، ندای گفتگویت، پایبندی به عهدت، محبوبیتت، بذری که پاشیدی، ثمره اش که به بار نشست، همه و همه عرصه را برایشان تنگ کرده است!. به گونه ای که بر نمی تابند، حضورت را، سخنانت را، تصویرت را، مسافرتت را...

حال که نزدیک ترین و برجسته ترین شخصیت ایرانی در دوستی و همفکری با ماندلا به شمار می روی. اقدامت جهت حضور در مراسم قابل تحسین و اصرار بر حضور و قصد لجبازی نداشتن بعد از ممانعت، ستودنی است. حتی اگر تنگ نظری ها و فریاد نوچه های استبداد مانع بر خروج و حضورت شود!. بدان که ایمان داریم تو نیز روزی آنان را عفو خواهی کرد. که به گفته ی ماندلا همراه مظلوم، ظالم نیز باید نجات یابد.

چرا ماندلا....؟

طی روزی که گذشت و به یقین روزهای آینده هر شبکه ای را مشاهده می کنیم. هر روزنامه ای را می بینیم. سخن و پیام مسئولان هر کشوری را می شنویم. تصویر و نام و صفات ماندلا را در بر دارند!. چرا اینگونه است؟!. چرا بر بسیاری دیگر این اتفاق نیفتاده و نمی افتد؟!

پاسخی بسیار ساده دارد!. وقتی اکثر افراد در هر موقعیت و مقامی، تحمل نظر و دیدگاه مخالفی را ندارند!. مخالفان آنان نیز به حق یا ناحق، تاوان مخالفت خویش را به سختی باید پس دهند!. توان گذشت از مخالفت های ناحق را که ندارند!. جسارت عذرخواهی از مخالفت های به حق را نیز ندارند!...

نلسون ماندلا در مراسم تحلیف خویش، زندان بان خود را دعوت، و در کنارش ایستاد. قاضی پرونده ای را که حکم اعدام برایش صادر کرد. حکمی که تبدیل به حبس ابد شد. و او بیست و هفت سال آن را گذراند. دعوت و با وی بر سر میزی ناهار خورد!. به محض خروج از زندان در سخنرانی ماندگار خویش، شعار خود را اینگونه فریاد زد: «می بخشیم. اما فراموش نمی کنیم»....

اینگونه است که بر او چنین می رود. به قول رئیس جمهور همیشه محبوب مان سید محمد خاتمی «ماندلا نمی میرد و نام او الهام بخش همه کسانی است که زندگی را برای همگان شاداب و پر امید می خواهند. او زنده است تا آنگاه که انسان هست و برای آزادی و سربلندی تلاش می کند.»

روزانه ها31 (زن و اسکناس، خانه و گاوصندوق!)

بیشتر روزها، بخشی از ساعات روزانه ام را مقابل مغازه ی پدر می گذرانم. چند عدد عناب سهمیه ی روزانه ام می باشد. گویند در رقیق کردن خون مفید است. مفید هم نباشد. حوشمزه است. البته گهگاهی به فراخور وقت و ساعتش، به اب هویج و چای و چای سفید و... نیز میهمان می شویم. وارثیم و حق آب و گل داریم!. این ها به کنار، انگار کم کم، مشاور سیاسی اقتصادی برخی کسبه و راننده های باربر آن مکان نیز شده ام. همین که می رسم. کسب خبر می کنند!.  بهبود اوضاع را می پرسند!. و جالب اینکه همه درک و تشخیص خوبی از اوضاع دارند!. بسیاری نیز حین عبور، دقایقی را توقف می کنند. بیشتر اینان نیز از همین خزعبلات سیاسی می گویند...!  

ادامه نوشته

این بار به جد مچکریم

ما نیز این بار مچکریم. نه به طنز! که به جد، روحانی مچکریم. مچکریم از اینکه «نقش خط مار» نکشیدی تا ما را گول بزنی!. مچکریم از اینکه قرار نیست تورم را به صفر برسانی!. مچکریم که معقول و منطقی وعده کاهش از 48% به 25% را تا پایان سال 93 دادی. مچکریم که نمودارهای خط ماری را بریمان رسم نکردی! از حافظه ات روشن و گویا بیان می داشتی!. مچکریم از اینکه گفتارت لذت بخش است. دیگر دغدغه طنزهای پیامکی را نداریم. مچکریم از اینکه رأی مان را تا کنون سرفراز داشته ای. آخر هشت سال خجل از رأی مشکوک دیگران بودیم!. مچکریم از اینکه به عهد بسته وفاداری. با ما آمدی و با ما خواهی ماند، انشاا... مچکریم از اکثر انتخاب هایت. انتخاب دیپلماتت که برگی از تاریخ را ثبت داد. تلاش و کوشش، گفتار و رفتارش، خنده و گریه اش، مباهات به همراه داشت و امید و روشنایی را به دلها نوید داد. جناب روحانی تا این لحظه «به اندازه ی هشت سال مچکریم.»

روزانه ها30 (معما)

ایتدا در مورد توافق هسته ای، مهمترین و بزرگترین خبر و اتفاق دیروز، نکته ای بگویم. اینکه ما (دولت و رهبری و اکثریت ملت ایران)پیروزی قلمداد کردیم. آمریکا و کشورهای غربی(1+5) نیز خود را موفق در امتیازگیری از ایران دانستند. موجی از رضایت و خوشحالی بین مردم ایران در مقابل عصبانیت دولت اسرائیل با اشتباهی بزرگ خواندن توافق و سکوت کشورهای عربی همسو با غرب، ضمن سکوت حسین کیهان و نقدی و رسایی که در مخالفت با طیف مخالف با اسرائیل نیز همصدا می شوند! (احتمالا موفقیت قلمداد کردن از طرف رهبری و در جریان بودن ایشان در روند پروسه ی توافق هسته ای، وادار به سکوت شان کرده است!) نشانی از موفقیت برای ماست. انگار در مجموع این همان معادله برد برد است. امید که منشأ خیر بر ملت ایران باشد. ان شاا...

******

دیروز خواهرزاده(سید محمد) از راه مدرسه به خانه ی ما آمد. هر یک شنبه به اجبار و برخی روزهای دیگر به اختبار می آید. همین که رسیده است. سلام می کند. می پرسد: دایی، معمایی می گویم جوابش را می توانید پیدا کنید؟ گفتم بگو!. ذهنم را بر مسئله ای کودکانه آماده کردم. لابد باید با نمی دانم و یا تاخیر به ذوق اش نزنم. پرسید: گوسفندی در این طرف رودخانه است. آن طرف رودخانه علف وجود دارد. هیچ وسیله ای برای رفتن به آن طرف نیز وجود ندارد. برای خوردن علف باید چکار کند؟ خوب فکر کردیم. باید شنا کند. خیر شنا بلد نیست. واقعا چبری به ذهنمان نرسید. گویی او به ذوق من زد. گفتم نمی دانم. بگو!. گفت: تا ناهار می خورم فکر کنید. شاید راه حلی به ذهنتان برسد. ناهار خورد و چبزی نیافتیم!. گفتم: نمی دانم. بگو. گفت: اینقدر می ایستد تا علف زیر پایش سبز شود!. (خنده)