چشم زخم...
پسر آخر خانواده بود. کار و بارش گرفت. مال و منالی به هم زد. به هر لحاظ به ویژه مادی، با دیگران فاصله پیدا کرد. بر درب ورود خانه اش و ان یکاد، به ایوان اسپندی زینتی و شب عروسی تخم مرغ ها بر زمین زدند!. سالها میگذرد. هنوز تمسخر می شوند که ندید بدیدهای به دوران رسیده!.
فرزند نوزادشان را به آغوش کسی نمی فرستند!. از دید عموم دورش می دارند!. هنگام اجبار لباسی نه چندان مناسب می پوشانند!. گاهی او را با همان لباس خانه به میهمانی می برند!. مبادا به چشم زخم یکی دچار شود!. گویی نمی دانند که دیگر بسته ای نمک بر یقه ی نوزادان سنجاق نمی شود. لباس بر تن کودکان زار نمی زند. کمتر لباسی به خود وصله می بیند. بینی هیچ کودکی اویزان نمی باشد. آستین هیچ بچه ای منجمد از اب دماغش نیست!. هیچ پابرهنه ای، زیرشلوارش به پشتش اویزان نیست!. پس حتی به دوران کم کودکی، نگران خوردن چشم بر فرزند نباید بود.
پسر زن داده اند و عروسی دست و پا کرده اند. دختر شوهر داده اند و دامادی را به فامیل اضافه کرده اند. پسر خانواده به استخدام در آمده، خانه ی محل زندگی برایش مهیاست. دختر به تازگی در دانشگاه دارغوز آباد سفلی یا علیا مشغول به تحصیل شده است!. عروس جهیز فراوان داشته است. داماد سواری شخصی دارد. برایشان به هر فرصت اسپندی دود می کنند. به دیدگان عموم، نمک بر آنان می پاشند. ورد می خوانند و فوت می کنند!(اند بی کلاسی)مبادا چشم حسودی خانواده را کن فیکون کند!. نمی دانند هر پسری زن می گیرد. دختران شوهر می کنند. هر ننه قمری مشغول به تحصیل است. دیگران چون کولی ها به چادر زندگی نمی کند. کم و زیاد، دور و نزدیک، خوب یا بد، هر کسی سر و سامانی دارد...
مغازه، خانه، زمینی یا باغی خریده اند. زمین و اسمان را به هم دوخت می زنند. سند خانه را رهن کرده ایم!. از فلان بانک مضاربه و از بهمان بانک جعاله گرفته ایم!. از چند قرض الحسنه وام کوتاه مدت گرفته ایم. پیش فلانی پول نزول کرده ایم. دور و برمان را بدهکاری گرفته است. مبادا بگویند طرف مالی به اموالش اضافه کرده است.
در جامعه ای ما مواردی گوناگون از این قبیل را می توان دید. حقیقت اینکه نمی توان منکر آن نیز شد. که چشم زخم از قدیم بوده و کماکان نیز وجود دارد. ذهنیت و فکر هر فردی در این رابطه، خود از مهمترین عوامل انجام یا عدم انجام آن است. بر رفع ان نیز مواردی بسیار گفته اند. اما عقل و قدری تأمل برخی موارد را منسوخ می دارد. انگار از انسان با فهم و کمال، دارای اندک شخصیت اجتماعی به دور است، ورد بخواند و بر خود، فرزند و اموالش فوت نماید!. هیچ انسان موقری در بین عموم نمک بر فرزندانش نمی ریزد و آویزان نیز نمی کند!. بعید است نمایش اسپند زینتی در رفع این مشکل کارساز باشد!. گویی انکه دود آن نیز جز لحظه ای خوشبویی در فضا، کارایی دیگری ندارد. پس بیش از اینکه خود را در چنین مواردی مضحکه ی عموم قرار دهیم. قدری عاقلانه فکر کنیم. کاری سودمند انجام دهیم. صدقه و خیرات جنبه ای مثبت در آن نهفته است. گره از کار دیگری باز خواهد کرد. پس صدقه و خیرات دهیم و رفع بلا کنیم.
