وقتی عقل و چشم و گوش بسته است!

بارها این سوال برایم پیش آمده است. چرا گاهی انسانیت بین برخی انسان ها جایگاه خود را از دست می دهد؟!.

بدون مقدمه از داغ ترین موضوع این روزهای جامعه ی خویش شروع کنم. اتفاق ناگوار و دردناک سقوط جرثقیل در مسجدالحرام و کشته و زخمی شدن جمعی از حجاج را شنیده اید. بین این حجاج مظلوم، تعدادی هموطنان ما و از جمله یکی از همشهریان من وجود داشت. اوج غم و اندوه این اتفاق بین ما شهادت تعدادی هموطنان و همشهری ما بود. وقتی می دانیم، جوانی مظلوم دهه ی چهارم عمر خویش را سپری می کرده است!. فرزند معصوم خرد سالی را به یتیمی گذاشته است. همسر جوان و مجروحش در بیمارستان کشوری غریب، چه رنج و مصیبتی را تحمل می کند. خانواده ی اینها سرگرم چه مقدماتی بوده اند و اکنون چه ها می کشند... اما

چگونه یکباره همه ی غم و اندوه ما کنار می رود!. خبر درست یا نادرست پرداخت غرامت از طرف دولت عربستان جایگزین هم دردهای ما می شود!. متاسفانه کپی پیست این خبر، جوک و لطیفه های مربوطه به آن، با اب و تاپ فضای محیط مجازی را فرا گرفت. چنان که انگاری، ده ها نفر به خون نغلتیده اند! کودک و فرزندانی یتیم نشده اند! زن و زنانی بیوه نشده اند! خانواده هایی عزادار و داغدار نشده اند!. گویی پرداخت غرامتی (کم یا زیاد) می تواند، درد و رنج و البته مصیبت های پیرامونی موضوع هایی اینچنین را از بین ببرد!.

البته این تازگی ندارد!. انگار این ناهنجاری در مردم ما رسوخ کرده است!. وقتی حسرت اندک خدماتی را به بازماندگان جنگ می خورند!. به جان از دست رفته ی شهیدی فکر نمی کنند!. حسرت سهمیه ی فرزندی که محبت پدری را ندیده، می خورند!. (در حالی که امتیاز های قهرمانان ورزشی و اساتید و هیئت های علمی جلب توجه نکرده است!) حضور ماه ها رزمنده ای در جنگ فراموش می شود!. معافیت میزان حضور داوطلبانه برای فرزندش را بر نمی تابند!. (در حالی که خرید، کفالت، پسر سوم خانواده حتی معافیت جعلی با رشوه خوشحالی دیگران را نیز در بر دارد!) از تحمل وزنه ی یک وزنه بردار و مشکلات پیرامونی آن می گذرند!. جوایز و میزان  کم و زیاد خوراک روزانه ی وی را کنجکاوی می کنند!...

راستی چرا در مواردی نیمه ی از پر یا خالی بودن لیوان را می نگریم؟!

اعلان حضور...

آمدم تا اعلان حضور کنم. شکر خدای منان در سلامتم. مختصر مشکلات جسمانی نیز به خیر و خوشی گذشت. عمر خویش به بطالت می گذرانم!. اما سرخوش و راضی که با سختی ها ساخته و از فرصت ها استفاده کافی برده ام. کوچ فصلی از اتاق به حیاط، سرخوردگی از محیط پر اشوب و نیرنگ و دروغ و... مرا وادار به اندک دوری از دنیای مجازی و پیرامونی آن کرد. ضمن اینکه مهمترین فایده آن قدری التیام درد مفاصل دست و گردن بود. اگر چه هم زمان دارو و درمان و بستن گردن بندی از نوع سخت نیز مزید بر بهبودی نسبی شد.

اما ان سنگ های حاشیه نشین کلیه ام نیز دورانی پر استرس را بر ما ترتیب دادند. هر چه هر که گفت، کم و بیش و به مرور انجام دادیم. مایعات فراوان و انواع جوشونده و عرقیات مجاز و سنگدان کبک و... را امتحان کردیم. پزشک رادیولوژ تا عموم دوستان تعجیل در درمان را گوشزد می کردند. یا اینکه مبادا آسان از کنار آن بگذریم. پایان کار پزشکی حاذق و متخصص ارولوژی به سی تی اسکن امر نمود. از مشکلات و دردسرهای جسمی و ایاب و ذهاب از شهر به اصفهان و.... بگذرم. عاقبت جناب دکتر خیال ما را از بی آزاری این سنگ های ناخوانده راحت کرد. ما نیز حضورشان را نادیده گرفتیم.

اینک فارق از هر فکر و خیال، کوچ از حیاط به اتاق انجام یافته است. به جهت سراغ های پی در پی دوستان به طرق مختلف، اعلان حضور کردم. در خدمتم و دوستدار شما.