توپ، بصیرت، جام

هر بار که مرا می بیند. با خنده سراغ توپ می گیرد!. توپ هایی که هیچکس ندید!. اما همه جا جار زدند!.  ادعایی مبنی بر اینکه در انتخابات دور پنجم؛ نامزدی، به تیم ها و مدارس و برخی مردم توپ رایگان داده است. چرا که او معاونت سازمان تربیت بدنی کشور را بر عهده داشت. من نیز از افراد اطراف او بودم. این شد، که از آن به بعد از من توپ می خواست!. هیچ وقت میلی برای پاسخ به او نداشتم. اما دیروز موقعیتی مناسب فراهم بود. حیفم آمد، سکوت کنم. با سه نفر از دوستان هم فکرش، ایستاده بودند. در مقابل آنها قرار گرفتم. احوالپرسی کردند. و باز با خنده سراغ توپ گرفت!. این بار با یک تیر چهار نشان می زدم. این شد که زبان گشودم و پاسخ دادم.

توپ دیگر شما را کم است. باید جام قهرمانی بگیرید. جام داشتن بصیرت!. هر انتخاب تان از دیگری با بصیرت تر بود. این آخری دیگر اوج بصیرت تان بود!. جام می خواهید!. مدال می خواهید!.

پی نوشت:

ماه محرم و ایام سوگواری امام حسین ع را به همه ی دوستان عزیز تسلیت می گویم و التماس دعا دارم.

قبرستان اختصاصی-1

اواسط دهه ی هفتاد بود. صبح زود یک روز تابستانی از خانه بیرون آمدم. زودتر از معمول همه وقت. به قصد دیدار دوستی. مغازه را تازه می گشود. آب و جارویی زد. سپس در خلوت پیاده رو، زیر سایه درختان به گفتگو نشستیم. هنوز چند لحظه ای نگذشته بود. ماشینی حین عبور، ترمز کرد. مردی پیاده شد. به سوی مان آمد. معلم و از چهره های فرهنگی، اهل جبهه و جنگ، زخم خورده ای اندک، اما با ادعایی زیاد. کاغذی بزرگ را، لوله کرده و در دست داشت. سلام و احوالپرسی و برخی توضیحات. دیدنم را صبح زود، به فال نیک گرفت. که طومارش با امضای جانبازی هفتاد درصد به امضای اول، روشن و مزین گردد. طومار را برایم باز کرد. شروع به خواندن کردم.

ادامه نوشته

فک عشق با سفره ی...!!

خانه ای محقر و خانواده ای عیال وار و شلوغ دارند. حدود نیم قرنی از ساختش می گذرد. چندین بار به اصطلاح تعمیر کرده اند. مرد خانه، به رحمت خدا رفته است.  پسران و دخترانش دم بخت اند. یا از بخت شان هم گذشته است. اهل محل در هر فرصتی آنان را می دارند. انفاق و فطره و هر نذر و بخششی را استحقاق اند.

با این وضع و حال روز عید غدیر مراسم مولودی برپا کرده اند. جلسه ی که زنان محل، دعوت داشتند. مادر نیز مدعو این جلسه بود. اما رفتنش مهیا نبود. میهمان داشتیم و خانه نبودیم. اما فردای آن روز از برکاتش بی نصیب نماندیم. به دلیل غیبت مادر، سه بسته محتوی نان خوش پخت خانگی، پنیر، خیار و سبزیجات و گز و میوه برای مان آوردند!. جای تان خالی خوردیم. اما ذهنم کنجکاو شد. مولودی و جشن را با نان و پنیر حسابی نیست!. از مادر پرسیدم: مگر در مولودی حاضری می دهند؟ جوابی نشنیدم!. دوباره پرسیدم. انگار میل به پاسخ نداشت!. فکر کردم. لابد میل به نقد مولودی و انتقاد و شنیدن ایرادهای ما را ندارد. طفره می رود. گفتم: محض دانستن، پرسیدم. انگار رازیست زنانه، که نباید بدانم!. با خنده گفت: «سفره رقیه داشتند.»

لابد قرار است گره از کارشان باز شود. اینان هم که در مشکلات گنج اند!. خندید و گفت: «نه این سفره را بر مشکلی مخصوص انداخته اند» چه مشکلی؟! «پسر سوم شان دل در گرو دختری دارد. مادر و خواهران نمی خواهند!. پسر اصرار دارد و بقیه گوش به حرفش نمی دهند!. تهدید کرده است و...» گفتم دختر چی؟ راضی است؟ گفت: «دختره و خانواده اش رضایت دارند. بلحاظ اجتماعی هم از اینان برترند. اما اهل شهر نیستند و...»

فکر کردم. چه بگویم؟. هر چه گویم. به نوعی ربط به دعا و مولودی می شود. مادر نیز رنجیده خاطر و مکدر از بیان هر حرفی!. قدری سکوت کردم و سپس گفتم: پس نان و پنیر قرار است فک عشق کند!. هر روز به شوخی می پرسم. نان و پنیر عاشق را فارغ کرده یا نه؟! و دوباره با خود می گویم: «آه ای سادگی مقدس» 

تکلیف نامحرمی...؟!

دیروز عید غدیر، در باغ انارچین بودیم و میهمانی گرامی نیز داشتیم. جانبازی نخاعی با وضعیتی به مراتب سخت. راننده، مادر پیر و دو خانمی که کارهایش را انجام می دادند. وقتی چایی به او دادند. پدربزرگ پرسید. دستانش به فرمانش نیست؟ گفتم نه. می گفت: پس تو باید شکرگذار خدا باشی. وضویش دادند. پرسید دستانش به فرمانش نیست؟.... به همت مادر و خواهران ناهاری خوب و مفصل داشتیم. غذایش دادند. باز هم پرسید. دستانش به فرمانش.... هر بار از یاد میبرد. اما با مشاهده ی ناتوانی در استفاده از دست ها باز می پرسید. دستانش.... هی گفتم و هی پرسید. هی تأسف خورد و اصرار به شکر و حمد خدا و قدردان سلامتی که هر کدام داریم.

نزدیک غروب دیدارمان به پایان رسید. خداحافظی کرد تا به موطن خویش باز گردد. بعد از رفتنش هر یک سوالی کردند. اندوهگین بودند و عکس العملی داشتند. در این بین گفته ی مادربزرگ مرا سخت متعجب کرد. به این فکر فرو رفتم. چگونه دو فرد (پدربزرگ و مادربزرگ) بعد از عمری زندگی در کنار هم، در پیری و نزدیک به ناتوانی، نسبت به اوج سختی و ناتوانی جوانی، ذهنیتی اینچنین متفاوت پیدا کرده اند!. پدربزرگ بارها و بارها حمد و سپاس خدا را گفت. خود و دیگران را به جهت لطف خداوند در سلامتی و تندرستی به قدردانی و شکرگزاری توصیه می کرد. انگار فکر و ذهنش، ستایش و نیاز به درگاه خداوندی بود. اما مادربزرگ گفت: «از صبح تا حال، در فکر اینم که تکلیف نامحرمی این زن ها چطور می شود!» گویا فکری که یک عمر به ذهنش تحمیل شده است. بدون هیچ آگاهی نسبت به آن، بی چون و چرا اطاعت کرده است. بهشت و جهنم و پاداش و مکافات را نیز در همین می بیند!.  دغدغه ی ذهنش شده است. که از این همه رنج و سختی، گذشت و ایثار، حمد و ستایش، اندوه و غم، تکلیف محرم و نامحری دو خانمی در حکم پرستار، ذهنش را عذاب داده است!!. «آه ای سادگی مقدس!!»

سیستم انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

چند روز دیگر موعد برگزاری پنجاه و هفتمین انتخابات ریاست جمهوری آمریکا (United States presidential election) است. یکی از بزرگترین، پرشورترین و پرخرج ترین انتخابات دنیا که به جهات مختلف متمایز و متفاوت با انتخابات های رایج در کشورهای دیگر بوده و به شیوه ای خاص برگزار می گردد. برای آشنایی با سیستم و نوع این انتخابات، به بررسی کارکرد و عنوان اصلی آن، کالج های انتخاباتی (Electoral college) می پردازیم. سوال اصلی و برخی سوال های پیرامون این موضوع عبارتند از: سیستم الکتورال کالج چیست؟ این سیستم چگونه برگزیده شده است؟ شرایط و ویژگی های آن کدامند؟ چه مزایا و معایبی دارد؟

ادامه نوشته

قوت رو به ضعف و ضعف رو به قوت

سال ها دور، شهر ما را، شیخی بوده است. به جهاتی پر آوازه. آوازه اش در گفتار، چنان ماندگار شده، که بزرگان در هر اتفاقی جمله یا حکایتی از او نقل می کنند. پندها و نصایح، نقل گوشه ها و کنایه ها، حاضر جوابی ها و...

ادامه نوشته

به ملکوت رهم نمی دهند؟!

عجیب روزگاری است. وقتی تظاهر به دین و شریعت و ارزش ها بهترین ره گشای امور دنیوی و زندگی روزمره شده است!. امر بر بسیاری از آنان که خود را به لباس ظاهری از دین و شهید و شهادت آراسته اند، مشتبه می شود!. به گونه ای که عدم استفاده از عناوین ظاهری و اهدایی را با واقعیت امر، حتی از طرف دیگران، خوش نمی دارند!. اینجاست که عنوان فلج بودن دست و پای اینجانب به معلولیت، نه جانبازی، دل می شکند و وارونه جلوه می کند و قیاس با صحنه کربلا می شود و تکلیف اجر اخروی در روز رستاخیزم را نیز تعیین می کند و...

ادامه نوشته