وقتی تشنگی بر نوادگان رسول الله مستولی گشت. سردار شجاع صحرای کربلا عزم خویش بر تهیه ی آب، جزم کرد. سواران، مشگ به دست، روان به سوی علقمه شد. شقاوت لشگریان یزید، اجازه ی این کار به او نداد!. تیرها بر او و مشگ و اسب او پرتاب شد. «دست علمدار خدا را قطع کردند» عباس، جانباز و سقای دشت کربلا، تاسوعا، تشنگی، سقا، مشگ، دستان قطع علمدار... ثبت و ضبط در دفتر حادثه ی عاشورا شد. 

 

اینک چهارده قرن است بر شهدای کربلا، تشنگی و مظلومیت نوباوگان مصطفی (ص)، قطع دستان سقای کربلا و.... می گرییم. سقایی و سیراب کردن تشنه ای، نوشیدن هر جرعه آب با یاد از تشنگان کربلا و سلام و صلوات بر آنان همراه شده است. یاد و تأسی از این قطعه ی ثبت شده ی دفتر عاشورا، فرهنگ جامعه ی شیعی شده است. بر اساس همین فرهنگ سقا خانه ها بنا شد. سقایان سقایی می کنند. تشنگی، آب و مشگ آب و سیراب کردن تشنه ای تقدیس می شود...

اینک در عزای سقای کربلا و تشنگان حادثه ی عاشورا، سقاخانه ها بنا شده و هر سال عزادارانی سقایی می کنند. در شهر ما هیئتی قدیمی با نام «سقا» هر سال به عزاداری مشغول است. هیئتی بی ریا، دور از هر هیاهویی، برخی رسوم خاص خود را دارد. ریتم خواندن مداحان، افراد ساده و بی ادعای عزادار، پیران سقایی که در قدیم با مشگ و این سالها با نوعی کتری خاص سقایی می کنند. و البته غذای نذری ثابتی که بیشتر ابگوشت بوده است.

سقاخانه ها هم جای خود توصیف دارد. قبلا سقاخانه ای را حین یکی از روزانه ها توضیح اندکی داده ام. بعد از آن اتفاق و نصب اب سردکن در مدرسه ی فرهنگیان، گزارشی از سابقه سقاخانه ی «حاج سید فتح الله قریشی»و چگونگی خرج و دخل نذورات مردم به دستم رسید. به همین پسنده کنم که در صبح تاسوعای حسینی بیاد سقای دشت کربلا و تشنگان حادثه ی عاشورا، خیرات بانی و خیرین از ابتدای سال 1350 و بنای آن، به جز مخارج اب و برق و تعمیرات جایگاه، بنابر تصمیم متولیان موروقی آن نصب آبسردکن هایی در اماکن و مراکز مختلف شهر از نذورات مردم به این موقوفه، شروع و ادامه یافته است. اولین آبسردکن دو شیره در جایگاه سقاخانه مورد نظر بوده و چند روز قبل دویست و سیزدهمین آبسردکن دو شیره که در مدرسه پسرانه فرهنگیان شهرضا نصب شد. سلام و صلوات بر شهدای کربلا