به ملکوت رهم نمی دهند؟!
عجیب روزگاری است. وقتی تظاهر به دین و شریعت و ارزش ها بهترین ره گشای امور دنیوی و زندگی روزمره شده است!. امر بر بسیاری از آنان که خود را به لباس ظاهری از دین و شهید و شهادت آراسته اند، مشتبه می شود!. به گونه ای که عدم استفاده از عناوین ظاهری و اهدایی را با واقعیت امر، حتی از طرف دیگران، خوش نمی دارند!. اینجاست که عنوان فلج بودن دست و پای اینجانب به معلولیت، نه جانبازی، دل می شکند و وارونه جلوه می کند و قیاس با صحنه کربلا می شود و تکلیف اجر اخروی در روز رستاخیزم را نیز تعیین می کند و...
«سلام کمی از وبلاگتون رو خوندم و البته توضبحات کنار اون نمی دونم چرا یاد ماجرای ضحاک افتادم در کتاب فتح خون شهید اوینی ! دروغ چرا اما دلم شکست از این دنیای وارونه که تو خود را معلولی می دانی که جانباز می خوانندش بنا به توصیه و اعتقاد شخصیم همیشه سعی کرده ام احترام بچه های جنگ را داشته باشم لگر جسرتی شد حلال کنید (تن ضحاک بن عبدالله همه عاشورا، ازصبح تا غروب، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود، اما جانش ، حتی نفسی به ملکوتی که آن احرار را بار دادند راه نیافت ، چرا که بین خود و حسین شرطی نهاده بود. « عبادت مشروط » کرم ابریشمی است که در پیله خفه می شود و بال های رستاخیزی اش هرگز نخواهد رست. این شرطی بود بین او و حسین ... و اگرچه دیگری را جز خدای از آن آگاهی نبود، اما زنهار که لوح تقدیر ما بر قلم اختیار می رود!) »
جالب اینجاست اینان حتی به جای خدای باریتعالی حکم روز رستاخیز دیگران را صادر می کنند!. اما در انتقادات صحیح یا ناصحیح منتقدین به مسیر ره گشای آنان دم از انصاف و عدم مدخلیت حب و بغض جناحی می زنند!. اهمیت جان و زندگی فرزندان این خاک و بوم را فدای راه و افکار جناح حاکم خویش می کنند! اما دیگران را به انصاف توصیه می کنند!. البته حق دارند وقتی به جای ایزد منان حکم رستاخیز دیگران را صادر می کنند! خود و بزرگان خود را چراغ برافروخته ایزدی برشمرند و ریشه بسوزانند!. که این و تقلیل جان فرزندان مردم نیز از کمال انصاف مورد ادعای آنان است!.
«سلام در این روزگار انصاف متاعیست که کم پیدا میشه اما کاش اگر انصاف نداریم حداقل حب و بغضهای جناحی و فکری و ... را در بیانمان داخل نکنیم در سال حدود چند ده میلیون نفر در این کشور سفر می کنند از این تعداد چند میلیون به اختیار و میل خود به مناطق جنگی سفر می کنند به هر علت تعدادی از هم وطنانمان در حادثه های رانندگی فوت می کنند حال شما با کمال انصاف !!! به جای پرداختن به دلیل تصادف و یا حتی اظهار نظرهای کارشناسی !!! درباره علل اینگونه تصادفات که اکثرا ما انجام می دهیم! به مقصد سفر پرداخته و انرا کار بیهوده بنامید بقیه دوستانتان هم که گویی مستمسکی برای بروز عقده های فرو خفته داشتند در ادامه مطالب شما قلم فرسایی کنند اما... چراغی را که ایزد برفروزد هر آنکس پف کند ریشش بسوزد.»
اما خدمت دوستان عزیز و خوانندگان محترم عرض نمایم که لوح انشاا...تقدیر یا خدای ناکرده تکذیب خویش را نزد ایزد منان میدانم نه مصادره کنندگان شهید و شهادت که بسیاری از آنان را منافع دنیوی و زندگی روزمره به این راه آورده است. نه ارج نهادن بر ارزش شهید و شهادت، که این نیز نزد بازماندگان واقعی آن دوران به مراتب بیشتر و بیشتر است. یقین دارم تصاویر شهدای خاندان ما و دیگران که نصب اتاق هایمان شده است. ویلچر و دست و پای مصنوعی من و دیگران که وسیله ی بازی فرزندان مان شده است. همه و همه اسباب تاثیرگذاری، از ارزش و باورهای دوران جهاد و شهادتِ پدرها، برادرها، عموها و دایی های، نسل سوم است. و یقین میدارم تأثیراتش، همراه با هر نوعی از فکر و اندیشه بازماندگان آن دوران، بر اردو و خاک و تعریف افرادی از جنسی دیگر که دستاویزی در تحمیل و بقای دیگران شده اند به مراتب بیشتر است.
گویا فقط هم فکران ایشان، همان تفکر حاکم را همراه با احرار بار گرفته به ملکوت راه می دهند! نه دیگران را!!
پی نوشت:
به جهت تشکر و همراهی از عذر خواهی و تفقد یکی از خوانندگان عزیز تصمیم به نوشتن این جوابیه گرفتم. وگر نه همان سلام و سکوت در برابر کامنت های فوق کافی بود.