این جمعه ما را، جوری دگر بود. پسری به خانواده ی ما ورود کرد. نه به قصد اینکه از فامیل ما دختری ببرد. نه، پسری به جمع سه نفری برادر یا نوه ای بر پدر و مادر ما و نتیجه ای نیز بر پدربزرگ و مادربزرگ مان، اضافه شد. اینک که او قدم به این دنیای پر آشوب نهاده است. دوران اشتیاق، تشویق و تمجید حاکمان در ازدیاد فرزند است!. گویی حاکمان مان به شوق هر ازدیادی، جوایزی نیز قرار داده اند!. دست بر قضا تا چندی دیگر، دیگری نیز بر نوادگان اضافه خواهد شد. اما شما این اتفاق های میمون و خوش یمن را جز به انتخاب والدین و از سر اراده ی آنان ندانید!. چرا که به توان در خرج و دخل و تربیت و آینده اش فکر کرده اند و...

اینک به انتظار نامی بر پسرک خواهیم نشست. لابد هر کس از پدر و مادرش تا تنها خواهرش و دیگران نظری دارند!. نمی دانم. اما روال گذشته ی برادرمان، گویای دیکتاتوری مطلق، چون سران حکومت های دور و نزدیک بوده است!. چنان که روز بعد از تولد اولی شناسنامه ای به نام  زیبای «زینب» به رویت همگان، از جمله مادر زینب رسید!. لابد این بار نیز فکری کرده است. با این حال عمویش در ذهن خود «سجاد» را نامی زیبا، نیک و همخوان با نام خواهرش می داند. اما هر چه برگزینند، نامی است که بر او خواهیم گفت. قدومش پر برکت باد، انشاا...