چندیست روزانه هایم را به تحریر نیاورده ام. لحظه های خوش و ماندگار، اتفاق های تلخ و شیرین و نکته هایی قابل تامل در آن وجود داشته است. اما انگار نت زده شده ام!. برخی محیط های اجتماعی نیز مرا از امور مد نظر و روال گذشته ام، باز داشته است!. سفت و سخت، رفیق بازی وقت و بی وقت، دل مشغولی هایم را زیاد و زیادتر کرده است!. البته از این امر راضی ام و همین را نقطه قوتی می دانم که آزادی فکر و ذهن و رهایی از تشویش و افسردگی ارمغان مهم آن است. اما دیروز اتفاقی جالب، شیرین و قابل تأمل وادار به نگارش این موضوع ام کرد.

جالبی اتفاق را در متن ماجرا خواهید دید. شیرینی کار برگرفته از رفتار و حس و حال کودکانه است!. اما قابل تامل اینکه در فکر فرو رفته ام، چرا زمانی ما جرأت و جسارت صحبت با معلم و مدیر خود را نداشتیم!. در گوشه و کنار خیابان یا هر کوی و برزنی خود را از دید آنان مخفی می داشتیم؟!. اما دانش آموزان کنونی...

هنوز چند روزی از اغاز سال تحصیلی جدید نگذشته است. به رسم برخی روزهای سال قبل، ساعتی بعد از ظهر، حین خوردن ناهار، زنگ خانه ی ما به صدا در آمد. ذهن مان خبردار شد. باز خواهرزاده راننده سرویس خود را پیچانده تا او را به منزل ما بیاورد!. سلام و بدون مقدمه شروع به تعریف کرد!. آب سرد کن مدرسه ی ما خراب شده است. نزد مدیر مدرسه رفتم و به او گفتم: «به بابا بزرگم بگویم یک آب سرد کن برای مدرسه تهیه کنند؟!» مدیر از خدا خواسته نیز گفته بود:«بگو». خندیدم و رو به پدر گفتم: «گاوتان زایید کُری» پدر، او را خطاب قرار داد، که چرا من؟! به چه اجازه ای چنین کاری کردی؟! حال پدر گرام باید دست به جیب شوند. فوری جواب داد: روزی در مغازه ی شما بودم به یکی زنگ  زدید که آب سرد کنی برای مسجد یک روستا بدهد. خب به او بگوید یکی هم برای مدرسه ی ما بدهد!.

با تعجب از جوابش، لذت بردم. پدر نیز او را تحسین کرد. خوب حواسی داری!. بجا یادآوری کردی و مردانه کار را انداخته ای!. بی درنگ به بانی تلفن زد. موافقت کرد. قرار شد، مدیر مدرسه درخواستش را بنویسد....

 اما بانی متولی یک سقا خانه قدیمی است که اجازه تصمیم گبری بعد از مرگ پدربزرگ و پدرش بر عهده ی اوست. سقاخانه ای که نزد بسیاری تقدیس شده و هر روز و در طول سال وجوهی تحت عنوان نذورات از طرف مردم را جذب می کند!. بنا بر تصمیمی جالب قرار بر گسترش سقاخانه از طریق این نذورات گرفته اند. بدین ترتیب که از طریق این نذورات آب سردکن های جدید تهیه و در اماکن عمومی نصب می کنند. به تدریج در بسیاری از مساجد، مدارس، معابر و... قرار گرفته است. از جمله این بار که به همت سید محمد دانش آموز کلاس چهارمی در مدرسه ی آنان نیز نصب خواهد شد.