روزانه ها61 (گذران این روزها)
نقل است که ملا خود و زنش را اهل نجوم می دانست!. هر چه پرسیدند، دو جواب متفاوت می داد. یکی از خود و یکی نیز نقل از همسرش!. از قضا یکی صحیح از آب در می امد و دیگری اشتباه!. برخی این روش را خود به تنهایی ادا می کنند!. «یکی به نعل میزنند و یکی به میخ»
*******
درد دست و گردن امان از من بریده است. حس دکتر گریزی یا بی توجهی، شاید هم تنبلی، عزمی جزم برای درمان را از من گرفته است!. دو سه سنگ به نسبت بزرگ، گوشه ای از کلیه ی چپ و راست ما را برگزیده است. دو نوبت سونوگرافی در دو مرکز جداگانه با کمی تفاوت موید این موضوع بوده است. برخی از اعجاز سنگدان کبک می گویند و برخی عرقیات گوناگونی را حتی از نوع زبانم لال، توصیه می کنند!. آب فراوان می نوشیم و عرق خار شتر و سنگ آب و جوشونده ی دم گیلاس و کاکل ذرت را امتحان کرده ایم. راه اصلی و آخر، نوبتی از پزشکی حاذق در تخصص ارولوژی است که در اوایل هفته آینده پیش رو داریم. به توصیه این و آن برخی ورزش های خاص گردن را انجام می دهیم. حضور در محیط مجازی، به ویژه نگارش و تایپ یا چت و گفتگو در فیس بوق و لاین و تلگرام و واتس و وایبر و هر دستاورد مدرنی که حاکمین ما را عصبانی کرده، کاهش داده ام. دستان «احمدرضا» (پسرکی کم توانان ذهنی) هر روز مقابل مغازه ی پدر شانه های مان را ماساژ می دهد. نمی دانم بیاد دارید که روزی ابراز دلتنگی کردیم و از خدا سفر و ناز و نوازش و مالش خواستیم؟!. دست بر قضا خداوند خواستمان خواست. خواست خدا و لطف دوستان در مسیر سفرم انداخت. سیاحتی و زیارتی، درون مرزی و برون مرزی نصیب مان شد. تازه اتفاقات جده و اختلافات دو دولت ایران و عربستان سفر تعیین شده و آماده ای را از ما گرفت. خدا رحم کرد مبادا اخر عمری با این وضعیت به جده میرفتیم و...
سفر و مالش مهیا شد!. گر چه دست نه چندان لطیف پسرک به دل نمی نشیند. اما محبت دارد و نصیب من نیز بیش از این نیست!. خدا را شکر
*******
این روزها رمضان و روزه سخت مشغولم کرده است!. مشغول نه به روزه و روزه داری و عبادت و راز و نیاز، که به قول پیران: «خاک تو سرمون، پیش خودا شرمنده ایم» اما نقل یکی از افراد قومی اقلیت، حکایت ما شده است. آن که گفته بود: «روزه که نمی گیروم، نماز که نمی خونوم، سحره نخورم میشم کافر پتی» به این گونه که از رمضان، فقط افطاری شب های رمضان مشغولم کرده است. چنان که از اولین شب ماه مبارک که مادربزرگ به سبک سنوات گذشته میزبان نوادگان خود بود. گر چه تعریف و تمجید سال قبل ما از سادگی و عدم تجمل نقض شد!. تجملی نبود اما از سادگی در امد!. البته توجیه داشت که بخشی از فامیل را امسال اضافه کرده بود.
آری از اولین شب ماه مبارک تا امشب، دو شب به ضیافت افطار نبوده ام. یک شب بی دعوت و یک شب دعوتی به تعویق افتاد!. شب های اینده نیز یکی بعد از دیگری خبر می رسد. گرچه راحتی خانه و خوردن غذایی سبک باب میلم بوده است. اما لطف و محبت دوستان و زمینه ی با آنان بودن را به گونه ای دیگر فراهم می کنم.